بی حسی و کم حسی و سرد مزاجی در زنان
بی حسی یا کم حسی جنسی در زنان
بی حسی جنسی به نبود احساسات لذت بخش جنسی به هنگام نزدیکی اشاره می کند . بی حسی جنسی معمولاً به تنهایی ظاهر نمی شود و پس از ظهور نیز به مدت طولانی پایدار نمی ماند و به علت نبود احساسات لذت انگیز ، خواه نا خواه با عدم وقوع اوج لذت جنسی همراه می شود .
فراوان ترین علت " بی حسی جنسی " گشادی بیش از حد مهبل زن است که باعث می شود بین آلت مرد و دیواره های مهبل تماس کافی حاصل نگردد . اما چنین پیداست که در این گونه خانم ها اساساً اعصاب عمیقی مهبل که منتقل کننده احساسات لذت انگیز جنسی است و تحریکات گوناگون از طریق فشار به آنها منتقل می شود نیز حساسیت ندارد و حتی اگر جسم بسیار کلفتی در مهبل فرو شود ، باز بی حسی جنسی از بین نمی رود . عملاً نیز عمل جراحی و تنگ کردن مهبل ، در بهبود بی حسی جنسی اثر موقتی و زود گذر دارد . حساس نبودن کلاهک کلیتوریس و دیگر قسمت های اندام آمیزشی بیرونی نیز در این بیماران ملاحظه می شود . آشکار است که گشادی مهبل در اثر زایمان های مکرر پیش می آید ، ولی هر بیماری با چند زایمان به گشادی مهبل دچار نمی شود و در صورت دچار آمدن به بی حسی جنسی مبتلا نمی شود . به نظر می رسد که بیماران مبتلا به بی حسی جنسی استعداد دارند و یا به طور ارثی و سرشتی از آغاز مهبل شان سست است و یا در اثر یکی دو زایمان کاملاً گشاد و شل و ول می گردد .
در درمان بی حسی جنسی از روان درمانی و تجویز هورمون های مرد ساز استفاده می شود . در موارد گشادی مهبل با آنکه عمل جراحی اثری در بهبودی بیمار ندارد ، معهذا مهبل به دست جراح تنگ تر می شود و حداقل فایده ی آن این است که شوهر بیمار به نزدیکی با او متمایل تر می شود و از نزدیکی " چیزی می فهمد " .
سرد مزاجی راستین
با قبول اینکه بین ارگاسم مهبلی و ارگاسم کلیتوریال تفاوتی نیست ، این تعریف صحیح است که " سرد مزاجی راستین عبارت از ناتوانی زن در دست یافتن به اوج لذت جنسی ( از راه های طبیعی ) است - در حالی که میل جنسی وجود دارد و تحریکات جنسی به هنگام نزدیکی لذت انگیز است " . تقریباً تمامی دانشمندان سرد مزاجی را در زن معادل ناتوانی جنسی در مرد می دانند ، اما به نظر می آید سرد مزاجی راستین با انزال دیررس بیشتر قابل قیاس است .
پیش از اشاره به سرد مزاجی راستین نخست باید آن را از سرد مزاجی دروغین باز شناسیم . خانم های مبتلا به سرد مزاجی دروغین ، به راستی در رسیدن به اوج لذت جنسی ناتوان نیستند بلکه به عللی از رسیدن به آن محروم می شوند .
شایع ترین این علل بی حسی جنسی بی توجهی و نا آگاهی شوهر به لزوم انجام تحریکات کافی پیش از دخول ، و دوام دادن نزدیکی تا هنگام وقوع اوج لذت جنسی در زن است .
در بسیاری از موارد زن نیز به سهم خود گناهکار است و از شوهر خود دوام دادن نزدیکی را درخواست نمی کند و یا گاه از وجود پدیده ای به نام اوج لذت جنسی آگاه نیست . نزدیکی منقطع نیز یکی دیگر از سبب های فراوان کم ظرفیت جنسی و پاسخگویی خود را از دست بدهد و به سرد مزاجی راستین دچار آید .
به جرأت می توان گفت که فراوان ترین علت سرد مزاجی خانم ها ، وجود پدیده های مهاری روانی است که به طور نا خود آگاه در رفتار جنسی آنان اثر می گذارد . همین مهارت های روانی است که تحریکات گوناگون جنسی را خنثی می کند و هیچ گاه اجازه نمی دهد که دریافت های لذت انگیز بیرونی به چنان شدتی برسد که مراکز تحریک پذیر عصبی از آنها متأثر گردد و اوج لذت جنسی وقوع یابد .
ترس از مرد ، ترس از آلت او ، در این بیماران به فراوانی کشف می شود . گاه در دوران کودکی این بیمارن سابقه ی تجاوز ، تنقیه های مکرر ، مشاهده نزدیکی بالغان به ویژه پدر و مادر وجود دارد . دردناک بودن نخستین قاعدگی ممکن است " عقده ی اختگی " را در دختر بیدار سازد . رفتارهای غیر انسانی پدر الکلیک نسبت به مادر ، وجود مادر پیوسته از زندگی زناشویی بنالد و عشق را بدبختی خانمان سوز نام دهد ، و سبب های مشابه دیگر همگی می تواند زمینه ساز سرد مزاجی زن گردد و او را از روابط جنسی هراسناک سازد . ترس زن از مرد – " که موجودی پرخاشگر و لذت جو است " – و ترس از آلت او – " که عضوی برنده و نافذ است " – ترس منطقی نیست و پزشک باید پس از کشف علل ترس زن ، این سخن را نیز به او توضیح دهد که مهبل زن ، هم به حد کفایت قابلیت اتساع دارد و هم چون آکاردئون طویل است و آلت را در خود جای می دهد . اما علت آنکه زن ، مرد را موجودی پرخاشگر و لذت جو می داند آن است که زن به خلاف مرد ، همیشه مایل است که امور جنسی را جنبه ی معنوی دهد و آن را باعشق بیامیزد و از صورت حیوانی در آورد ولی متأسفانه مرد غالباً این نیاز روانـــــی زن را درک نمی کنــــد .
یکی دیگر از سبب های شایع سرد مزاجی خانم ها " احساس گناه " و نیز شرم آنها از انجام عمل جنسی است . با آن که زن نیز مانند مرد از روابط جنسی لذت می برد و امور جنسی چیزی نیست که ویژه ی مردان باشد ، اما هنوز زنان از نظریات " ضد جنسی " احاطه شده اند و از انجام عمل جنسی ، حتی با شوهر خود ، احساس گناه یا شرم می کنند . اما چنین پیداست که کم کم " احساس گناه " در خانم ها تخفیف یافته و بیشتر به صورت " احساس شرم " در آمده است ولی بین این دو از نظر روان شناسی و روان کاوی ارتباطی هست .
ممکن است زن به علل گوناگون نسبت به شوهرش احساس نفرت داشته باشد و این احساس در او آنچنان نیرومند باشد که پس از نزدیکی دوش بگیرد و خود را " آب بکشد " تا نجاست از بدنش دور گردد و " پاک " شود . گاه در حالی که عیب از جانب خود زن است ، بیهوده شوهرش را ناتوان می پندارد که شوهرش او را دوست ندارد و پای زنی در میان است .
زنی که پس از نزدیکی به رضایت کامل جنسی نمی رسد تحریک پذیر و حساس می گردد ، تمایل به خواب و کار و فعالیت در او پیدا نمی شود و هرچه در ضمن نزدیکی بیشتر هیجانی شده و به اوج لذت جنسی نزدیک تر گردیده باشد ، این علائم را به شدت بیشتری نشان می دهد . در زندگی زناشویی البته موارد متعددی اتفاق می افتد که زن ، هر آنچه که پاسخ گو باشد ، باز به اوج لذت جنسی دست نیابد ولی معمولاً اگر در جریان یکی دو روز بعدی ، به اوج لذت جنسی برسد ، علائم پیش گفته در او به کلی خاموش می شود و از بین می رود . گاه زن پاسخگویی که به اوج لذت جنسی دست نمی یابد از همسر خود تقاضای نزدیکی دوباره می کند و چه بسیار که این بار ، رضایت جنسی کامل اور ا حاصل می گردد .
اگر زن کراراً در ضمن نزدیکی ها ، در جریان چند سال ، به اوج لذت جنسی دست نیابد ، اندک اندک به یک مشکل مزمن دچار می آید و علائم ورشکستگی جنسی در او ظاهر می شود .
غالباً زنی که به طور مزمن از رسیدن به اوج لذت جنسی محروم است ، تا حدود دو سال یا بیشتر محرومیت خود را تحمل میکند و کم کم خسته و خستگی پذیز می گردد ، بازیهای شیطنت آمیز فرزندانش او را آزار می دهد و سبب می شود که کودکانش را به باد کتک بگیرد . چه بسیار که پس از پرخاش و جدال با بچه ها از " عصبانیت " خود گلایه می کند و از اینکه چرا بیهوده عصبانی شده است ، احساس ناراحتی و پشیمانی و دلتنگی می کند .
در مراحل کاملاً مزمن سرد مزاجی ، زن به " سندرم پرخونی لگنی " دچار می شود که نشانه های آن قاعدگی دردناک ، کمر درد ، زیادی ترشحات ، حساسیت پستان ها ، احساس سنگینی و پری در ناحیه لگن و بالاخره احساس پایین افتادن رحم است . البته ناراحتی های گوارشی و احساس دردهای پراکنده نیز غالباً با این نشانه ها همراه می شود .
پیدایش این نشانه ها خواه نا خواه جماع را دردناک می سازد و بی میلی جنسی بر سرد مزاجی اضافه می کند .
جالب آن است که اگر زن اصلاً از وجود پدیده ای به نام اوج لذت جنسی آگاه نباشد ، به این عوارض دچار نمی آید ولی هنگامی که مطلبی پیرامون آن می خواند و از بی کفایتی جنسی خود خبردار می شود ، کم کم به نشانه های بالا گفته گرفتار می گردد و چه بسا که شوهر خود را به باد نفرین می گیرد و ادعا می کند که تا به حال آن چه را که سزاوار او بوده است ، به دست نیاورده .
بی حسی جنسی به نبود احساسات لذت بخش جنسی به هنگام نزدیکی اشاره می کند . بی حسی جنسی معمولاً به تنهایی ظاهر نمی شود و پس از ظهور نیز به مدت طولانی پایدار نمی ماند و به علت نبود احساسات لذت انگیز ، خواه نا خواه با عدم وقوع اوج لذت جنسی همراه می شود .
فراوان ترین علت " بی حسی جنسی " گشادی بیش از حد مهبل زن است که باعث می شود بین آلت مرد و دیواره های مهبل تماس کافی حاصل نگردد . اما چنین پیداست که در این گونه خانم ها اساساً اعصاب عمیقی مهبل که منتقل کننده احساسات لذت انگیز جنسی است و تحریکات گوناگون از طریق فشار به آنها منتقل می شود نیز حساسیت ندارد و حتی اگر جسم بسیار کلفتی در مهبل فرو شود ، باز بی حسی جنسی از بین نمی رود . عملاً نیز عمل جراحی و تنگ کردن مهبل ، در بهبود بی حسی جنسی اثر موقتی و زود گذر دارد . حساس نبودن کلاهک کلیتوریس و دیگر قسمت های اندام آمیزشی بیرونی نیز در این بیماران ملاحظه می شود . آشکار است که گشادی مهبل در اثر زایمان های مکرر پیش می آید ، ولی هر بیماری با چند زایمان به گشادی مهبل دچار نمی شود و در صورت دچار آمدن به بی حسی جنسی مبتلا نمی شود . به نظر می رسد که بیماران مبتلا به بی حسی جنسی استعداد دارند و یا به طور ارثی و سرشتی از آغاز مهبل شان سست است و یا در اثر یکی دو زایمان کاملاً گشاد و شل و ول می گردد .
در درمان بی حسی جنسی از روان درمانی و تجویز هورمون های مرد ساز استفاده می شود . در موارد گشادی مهبل با آنکه عمل جراحی اثری در بهبودی بیمار ندارد ، معهذا مهبل به دست جراح تنگ تر می شود و حداقل فایده ی آن این است که شوهر بیمار به نزدیکی با او متمایل تر می شود و از نزدیکی " چیزی می فهمد " .
سرد مزاجی راستین
با قبول اینکه بین ارگاسم مهبلی و ارگاسم کلیتوریال تفاوتی نیست ، این تعریف صحیح است که " سرد مزاجی راستین عبارت از ناتوانی زن در دست یافتن به اوج لذت جنسی ( از راه های طبیعی ) است - در حالی که میل جنسی وجود دارد و تحریکات جنسی به هنگام نزدیکی لذت انگیز است " . تقریباً تمامی دانشمندان سرد مزاجی را در زن معادل ناتوانی جنسی در مرد می دانند ، اما به نظر می آید سرد مزاجی راستین با انزال دیررس بیشتر قابل قیاس است .
پیش از اشاره به سرد مزاجی راستین نخست باید آن را از سرد مزاجی دروغین باز شناسیم . خانم های مبتلا به سرد مزاجی دروغین ، به راستی در رسیدن به اوج لذت جنسی ناتوان نیستند بلکه به عللی از رسیدن به آن محروم می شوند .
شایع ترین این علل بی حسی جنسی بی توجهی و نا آگاهی شوهر به لزوم انجام تحریکات کافی پیش از دخول ، و دوام دادن نزدیکی تا هنگام وقوع اوج لذت جنسی در زن است .
در بسیاری از موارد زن نیز به سهم خود گناهکار است و از شوهر خود دوام دادن نزدیکی را درخواست نمی کند و یا گاه از وجود پدیده ای به نام اوج لذت جنسی آگاه نیست . نزدیکی منقطع نیز یکی دیگر از سبب های فراوان کم ظرفیت جنسی و پاسخگویی خود را از دست بدهد و به سرد مزاجی راستین دچار آید .
به جرأت می توان گفت که فراوان ترین علت سرد مزاجی خانم ها ، وجود پدیده های مهاری روانی است که به طور نا خود آگاه در رفتار جنسی آنان اثر می گذارد . همین مهارت های روانی است که تحریکات گوناگون جنسی را خنثی می کند و هیچ گاه اجازه نمی دهد که دریافت های لذت انگیز بیرونی به چنان شدتی برسد که مراکز تحریک پذیر عصبی از آنها متأثر گردد و اوج لذت جنسی وقوع یابد .
ترس از مرد ، ترس از آلت او ، در این بیماران به فراوانی کشف می شود . گاه در دوران کودکی این بیمارن سابقه ی تجاوز ، تنقیه های مکرر ، مشاهده نزدیکی بالغان به ویژه پدر و مادر وجود دارد . دردناک بودن نخستین قاعدگی ممکن است " عقده ی اختگی " را در دختر بیدار سازد . رفتارهای غیر انسانی پدر الکلیک نسبت به مادر ، وجود مادر پیوسته از زندگی زناشویی بنالد و عشق را بدبختی خانمان سوز نام دهد ، و سبب های مشابه دیگر همگی می تواند زمینه ساز سرد مزاجی زن گردد و او را از روابط جنسی هراسناک سازد . ترس زن از مرد – " که موجودی پرخاشگر و لذت جو است " – و ترس از آلت او – " که عضوی برنده و نافذ است " – ترس منطقی نیست و پزشک باید پس از کشف علل ترس زن ، این سخن را نیز به او توضیح دهد که مهبل زن ، هم به حد کفایت قابلیت اتساع دارد و هم چون آکاردئون طویل است و آلت را در خود جای می دهد . اما علت آنکه زن ، مرد را موجودی پرخاشگر و لذت جو می داند آن است که زن به خلاف مرد ، همیشه مایل است که امور جنسی را جنبه ی معنوی دهد و آن را باعشق بیامیزد و از صورت حیوانی در آورد ولی متأسفانه مرد غالباً این نیاز روانـــــی زن را درک نمی کنــــد .
یکی دیگر از سبب های شایع سرد مزاجی خانم ها " احساس گناه " و نیز شرم آنها از انجام عمل جنسی است . با آن که زن نیز مانند مرد از روابط جنسی لذت می برد و امور جنسی چیزی نیست که ویژه ی مردان باشد ، اما هنوز زنان از نظریات " ضد جنسی " احاطه شده اند و از انجام عمل جنسی ، حتی با شوهر خود ، احساس گناه یا شرم می کنند . اما چنین پیداست که کم کم " احساس گناه " در خانم ها تخفیف یافته و بیشتر به صورت " احساس شرم " در آمده است ولی بین این دو از نظر روان شناسی و روان کاوی ارتباطی هست .
ممکن است زن به علل گوناگون نسبت به شوهرش احساس نفرت داشته باشد و این احساس در او آنچنان نیرومند باشد که پس از نزدیکی دوش بگیرد و خود را " آب بکشد " تا نجاست از بدنش دور گردد و " پاک " شود . گاه در حالی که عیب از جانب خود زن است ، بیهوده شوهرش را ناتوان می پندارد که شوهرش او را دوست ندارد و پای زنی در میان است .
زنی که پس از نزدیکی به رضایت کامل جنسی نمی رسد تحریک پذیر و حساس می گردد ، تمایل به خواب و کار و فعالیت در او پیدا نمی شود و هرچه در ضمن نزدیکی بیشتر هیجانی شده و به اوج لذت جنسی نزدیک تر گردیده باشد ، این علائم را به شدت بیشتری نشان می دهد . در زندگی زناشویی البته موارد متعددی اتفاق می افتد که زن ، هر آنچه که پاسخ گو باشد ، باز به اوج لذت جنسی دست نیابد ولی معمولاً اگر در جریان یکی دو روز بعدی ، به اوج لذت جنسی برسد ، علائم پیش گفته در او به کلی خاموش می شود و از بین می رود . گاه زن پاسخگویی که به اوج لذت جنسی دست نمی یابد از همسر خود تقاضای نزدیکی دوباره می کند و چه بسیار که این بار ، رضایت جنسی کامل اور ا حاصل می گردد .
اگر زن کراراً در ضمن نزدیکی ها ، در جریان چند سال ، به اوج لذت جنسی دست نیابد ، اندک اندک به یک مشکل مزمن دچار می آید و علائم ورشکستگی جنسی در او ظاهر می شود .
غالباً زنی که به طور مزمن از رسیدن به اوج لذت جنسی محروم است ، تا حدود دو سال یا بیشتر محرومیت خود را تحمل میکند و کم کم خسته و خستگی پذیز می گردد ، بازیهای شیطنت آمیز فرزندانش او را آزار می دهد و سبب می شود که کودکانش را به باد کتک بگیرد . چه بسیار که پس از پرخاش و جدال با بچه ها از " عصبانیت " خود گلایه می کند و از اینکه چرا بیهوده عصبانی شده است ، احساس ناراحتی و پشیمانی و دلتنگی می کند .
در مراحل کاملاً مزمن سرد مزاجی ، زن به " سندرم پرخونی لگنی " دچار می شود که نشانه های آن قاعدگی دردناک ، کمر درد ، زیادی ترشحات ، حساسیت پستان ها ، احساس سنگینی و پری در ناحیه لگن و بالاخره احساس پایین افتادن رحم است . البته ناراحتی های گوارشی و احساس دردهای پراکنده نیز غالباً با این نشانه ها همراه می شود .
پیدایش این نشانه ها خواه نا خواه جماع را دردناک می سازد و بی میلی جنسی بر سرد مزاجی اضافه می کند .
جالب آن است که اگر زن اصلاً از وجود پدیده ای به نام اوج لذت جنسی آگاه نباشد ، به این عوارض دچار نمی آید ولی هنگامی که مطلبی پیرامون آن می خواند و از بی کفایتی جنسی خود خبردار می شود ، کم کم به نشانه های بالا گفته گرفتار می گردد و چه بسا که شوهر خود را به باد نفرین می گیرد و ادعا می کند که تا به حال آن چه را که سزاوار او بوده است ، به دست نیاورده .
+نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت13:23توسط فاطمه |
بی میلی جنسی در زنان
بی میلی جنسی در زنان
در زندگی زناشویی ، گاه پس از مرافعه ی زن و شوهر و نیز به سبب هر عاملی که در زن افسردگی و اندوه ایجاد کند ، میل جنسی یا لااقل میل به آمیزش کاهش می یابد . در خانم هایی که به طور سرشتی از نیروی جنسی بسیار برخوردارند ( Oversexed ) ، حادثات ناگوار و اندوه آور اثری موقتی و اندک بر میل جنسی دارد ، لیکن در کسانی که از نظر جنسی ضعیف ترند ، میل جنسی با این گونه رخدادها کاهش آشکار پیدا می کند و کم کم دوباره به حد نخستین باز می گردد . اما اگر عامل افسرده کننده دوام یابد و پایدار باشد ، میل جنسی به مدتی خیلی دراز از بین می رود و شاید که هیچ گاه باز نگردد . عملاً یکی از فراوان ترین علل بی میلی جنسی ( بویژه در خانم ها که حساس ترند ) حالات گوناگون افسردگی است . کاهش میل جنسی در حالات افسردگی چنان واضح است که برخی ، در بیماران افسرده ای که تمایل به خودکشی دارند ، برگشت میل جنسی را نشانه ی قابل اعتمادی برای بهبودی بیمار می دانستند .
زنی که علت بی میلی جنسی او رویدادهای اندوه زا و ناگوار است ، معمولاً از نزدیکی ، به درخواست شوهر خود ، سرباز نمی زند و مهر او نسبت به شوهرش کم نمی شود و گاه گاه در نزدیکی به اوج لذت جنسی نیز دست می یابد . هر گاه چنین زنی وظیفه ی خود را در برابر خواسته های جنسی شوهرش فراموش کند ، شکست ازدواج انتظار می رود . گروهی از این بیماران تمایل به معاشقه دارند ، از بازی های جنسی پیش از نزدیکی لذت می برند و بویژه اگر مرد به تحریک کلیتوریس و فرجشان بپردازد مشعوف می گردند ، لیکن به هنگامی که باید تقاضای دخول نمایند ، چنین نمی کنند و ناگهان احساس ناراحتی کرده ، شور و گرمی خود را از دست می دهند .
اما گاه بیمار به بی میلی جنسی مزمن ناشی از " احساس نفرت " نسبت به امور جنسی یا نسبت به شوهر ، گرفتار است . ممکن است جماع دردناک مزمن ( Chronic Dyspareunia ) باعث نفرت زن از امور جنسی باشد و نیز ممکن است علل روانی دیگر انگیزه ی آن باشد . در این موارد ، غالباً زن در برابر خواسته های جنسی همسرش بهانه تراشی می کند – مثلاً می گوید : " ولم کن ، از وقتی اون بچه لعنتی رو زاییده ام پاره پوره شدم " و به این ترتیب شوهر را از خود می راند و به طور غیر مستقیم احساس تنفر خود را نسبت به او نشان می دهد ، حتی گاه دندان بر هم می گذارد و به شوهر حمله می کند . ترس از آبستنی نیز ممکن است سبب بی میلی جنسی زن گردد و او را از نزدیکی روگردان سازد . گذشته از حالات بالا ، میل جنسی در جریان برخی از بیماری های عضوی نیز کم می شود یا به کلی از بین می رود از جمله نارسایی های تخمدانی و سوء تغذیه ی مزمن . در موارد اعتیاد به مخدرات و داروهایی چون باربیتوراتها و بالاخره در جریان مسمومیت با کوکائین ، جیوه ، سر و مرفین میل جنسی کاهش می یابد . درمان " بی میلی جنسی " با کمک روان درمانی و داروهای روانی میسر است ولی مقدمتاً لازم است به ببیمار سفارش شود که لااقل به خاطر جلوگیری از شکست ازدواج به خواسته های جنسی شوهر تن در دهد و وظیفه ی خویش را بشناسد . در بسیاری از موارد ، یا با مختصر روان درمانی و یا خود به خود ، بیمار بهبود می یابد .
Sexueal Anhedonia
در زندگی زناشویی ، گاه پس از مرافعه ی زن و شوهر و نیز به سبب هر عاملی که در زن افسردگی و اندوه ایجاد کند ، میل جنسی یا لااقل میل به آمیزش کاهش می یابد . در خانم هایی که به طور سرشتی از نیروی جنسی بسیار برخوردارند ( Oversexed ) ، حادثات ناگوار و اندوه آور اثری موقتی و اندک بر میل جنسی دارد ، لیکن در کسانی که از نظر جنسی ضعیف ترند ، میل جنسی با این گونه رخدادها کاهش آشکار پیدا می کند و کم کم دوباره به حد نخستین باز می گردد . اما اگر عامل افسرده کننده دوام یابد و پایدار باشد ، میل جنسی به مدتی خیلی دراز از بین می رود و شاید که هیچ گاه باز نگردد . عملاً یکی از فراوان ترین علل بی میلی جنسی ( بویژه در خانم ها که حساس ترند ) حالات گوناگون افسردگی است . کاهش میل جنسی در حالات افسردگی چنان واضح است که برخی ، در بیماران افسرده ای که تمایل به خودکشی دارند ، برگشت میل جنسی را نشانه ی قابل اعتمادی برای بهبودی بیمار می دانستند .
زنی که علت بی میلی جنسی او رویدادهای اندوه زا و ناگوار است ، معمولاً از نزدیکی ، به درخواست شوهر خود ، سرباز نمی زند و مهر او نسبت به شوهرش کم نمی شود و گاه گاه در نزدیکی به اوج لذت جنسی نیز دست می یابد . هر گاه چنین زنی وظیفه ی خود را در برابر خواسته های جنسی شوهرش فراموش کند ، شکست ازدواج انتظار می رود . گروهی از این بیماران تمایل به معاشقه دارند ، از بازی های جنسی پیش از نزدیکی لذت می برند و بویژه اگر مرد به تحریک کلیتوریس و فرجشان بپردازد مشعوف می گردند ، لیکن به هنگامی که باید تقاضای دخول نمایند ، چنین نمی کنند و ناگهان احساس ناراحتی کرده ، شور و گرمی خود را از دست می دهند .
اما گاه بیمار به بی میلی جنسی مزمن ناشی از " احساس نفرت " نسبت به امور جنسی یا نسبت به شوهر ، گرفتار است . ممکن است جماع دردناک مزمن ( Chronic Dyspareunia ) باعث نفرت زن از امور جنسی باشد و نیز ممکن است علل روانی دیگر انگیزه ی آن باشد . در این موارد ، غالباً زن در برابر خواسته های جنسی همسرش بهانه تراشی می کند – مثلاً می گوید : " ولم کن ، از وقتی اون بچه لعنتی رو زاییده ام پاره پوره شدم " و به این ترتیب شوهر را از خود می راند و به طور غیر مستقیم احساس تنفر خود را نسبت به او نشان می دهد ، حتی گاه دندان بر هم می گذارد و به شوهر حمله می کند . ترس از آبستنی نیز ممکن است سبب بی میلی جنسی زن گردد و او را از نزدیکی روگردان سازد . گذشته از حالات بالا ، میل جنسی در جریان برخی از بیماری های عضوی نیز کم می شود یا به کلی از بین می رود از جمله نارسایی های تخمدانی و سوء تغذیه ی مزمن . در موارد اعتیاد به مخدرات و داروهایی چون باربیتوراتها و بالاخره در جریان مسمومیت با کوکائین ، جیوه ، سر و مرفین میل جنسی کاهش می یابد . درمان " بی میلی جنسی " با کمک روان درمانی و داروهای روانی میسر است ولی مقدمتاً لازم است به ببیمار سفارش شود که لااقل به خاطر جلوگیری از شکست ازدواج به خواسته های جنسی شوهر تن در دهد و وظیفه ی خویش را بشناسد . در بسیاری از موارد ، یا با مختصر روان درمانی و یا خود به خود ، بیمار بهبود می یابد .
+نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت13:51توسط فاطمه |
عشق ...
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگ تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی
توشیرینی ، که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی ، که جان را
نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سر گردانیم سوخت
نگاهم رابه زیبایی گشودی
بسی گفتند : دل از عشق برگیر !
که نیرنگ است و افسون است و جادوست !
وای ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است ، اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سر آید
ترا دارم که مرگم زندگانیست...
وگر هر لحظه رنگ تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی
توشیرینی ، که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی ، که جان را
نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سر گردانیم سوخت
نگاهم رابه زیبایی گشودی
بسی گفتند : دل از عشق برگیر !
که نیرنگ است و افسون است و جادوست !
وای ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است ، اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سر آید
ترا دارم که مرگم زندگانیست...
+نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت10:32توسط فاطمه |
انزال دیررس
انزال دیررس
انزال دیررس به مواردی اطلاق می شود که در آنها با وجود نعوظ طبیعی ، برخلاف خواسته ی مرد ، اوج لذت جنسی و انزال فرا نمی رسد و نزدیکی آنقدر دوام می یابد که بیمار خسته و درمانده می شود . ممکن است اوج لذت جنسی و انزال پس از نیم تا یک ساعت وقوع یابد و یا گاه پس از دو سه ساعت نزدیکی فعال نیز حادث نگردد . انزال دیررس بیماری شایعی نیست و مبتلایان به آن نیز کمتر به پزشک مراجعه می کنند .
خانم هایی که شوهرشان به انزال دیررس گرفتار است ، در مراحل نخستین از اینکه شوهر نزدیکی را به مدت طولانی ادامه می دهد بسیار خشنودند زیرا که در جریان هر نزدیکی به تعداد نامحدود (30،20،10 و بلکه بیشتر ) ، به اوج لذت جنسی دست می یابند . اما معمولاً مرد تا هنگامی که به اوج لذت جنسی و انزال نرسیده است ، دست بردار نیست و آنقدر به حرکات رفت و برگشتی خود ادامه می دهد که هم خود و هم همسر خویش را خسته می کند و از کار و زندگی نیز باز می ماند ( ! ) . در این موارد است که بیمار به میل خود یا به خواست همسرش به پزشک مراجعه می کند . یکی دیگر از انگیزه های مراجعه این بیماران ، بچه دار نشدن آنها است . عده ای از بیماران هم از داشتن این بیماری خرسند و خوشحالند زیرا که هم همسرشان را راضی نگه می دارند و هم بچه دار نمی شوند .
در گونه ی روانی انزال دیررس ، غالباً بیمار فقط به هنگام نزدیکی به اوج لذت جنسی و انزال دست نمی یابد لیکن در خلوت به راحتی استمناء می کند و در مدت کوتاه آن را به پایان می برد .
روان پزشکان معتقدند که این بیماران غالباً از نظر عاطفی و روانی افرادی تکامل نیافته ، انفعالی و متکی به دیگران هستند . به نظر آنان بیمار ناخودآگاه می خواهد با جلوگیری از انزال " همبستر خود را آزار دهد ." اگر بخواهیم علت انزال دیررس را از نظر روان کاوی توجیه کنیم می توانیم بگوییم که رشد و تکامل " روانی – جنسی " این بیماران در مرحله ی مقعدی متوقف مانده است و بیمار منی را با ادرار همانند سازی کرده و میخواهد آن را در خود نگه دارد . گاه انزال دیررس به سبب وجود تمایلات انحرافی و عقده های واپس زده ی جنسی است مثلاً دیده شده است که بیمار مبتلا به انزال دیررس به هنگام نزدیکی با زن ، چون زیاد معطل کرده است ، سیلی محکمی از او خورده و بلافاصله به اوج لذت جنسی رسیده و وجود تمایلات مازوکسیتیک ( آزار دوستی ) در او آشکار گشته است .
درمان نوع روانی انزال دیررس معمولاً روان درمانی بسیار طولانی و گاه گاه روان کاوی است ، اما به تجربه دیده شده است که هیچ یک از این روش ها نتیجه ی مطلوب نمی دهد . توصیه به همسر بیمار مبنی بر استفاده از عطرهای انگیزنده و همکاری او در درمان بیماری شوهرش ، غالباً اثر بخش نیست . ممکن است بیماری خود به خود پس از مدتی برطرف گردد. برخی معتقدند که انزال دیررس احتیاج به درمان ندارد و بهتر است به بیمار سفارش شود که پس از راضی کردن همسرش از ادامه بیهوده نزدیکی دست بشوید و با استمناء خود را نیز به اوج لذت جنسی برساند . با این برنامه تنها اشکالی که باقی می ماند بچه دار نشدن زن و شوهر است و این مشکل نیز با تلقیح مصنوعی حل می شود . مصرف الکل برای این بیماران پسندیده نیست .
در پایان این سخن حالتی دیگر با عنوان " اوج لذت جنسی بدون انزال " – ( Orqasm Without Emission ) را نیز یاد می کنیم . در کسانی که از این بیماری رنج می برند ، اوج لذت جنسی به هنگام مناسب فرا می رسد ولی انزال حادث نمی شود و منی از مجرای ادرار نمی تراود .
خانم هایی که شوهرشان به انزال دیررس گرفتار است ، در مراحل نخستین از اینکه شوهر نزدیکی را به مدت طولانی ادامه می دهد بسیار خشنودند زیرا که در جریان هر نزدیکی به تعداد نامحدود (30،20،10 و بلکه بیشتر ) ، به اوج لذت جنسی دست می یابند . اما معمولاً مرد تا هنگامی که به اوج لذت جنسی و انزال نرسیده است ، دست بردار نیست و آنقدر به حرکات رفت و برگشتی خود ادامه می دهد که هم خود و هم همسر خویش را خسته می کند و از کار و زندگی نیز باز می ماند ( ! ) . در این موارد است که بیمار به میل خود یا به خواست همسرش به پزشک مراجعه می کند . یکی دیگر از انگیزه های مراجعه این بیماران ، بچه دار نشدن آنها است . عده ای از بیماران هم از داشتن این بیماری خرسند و خوشحالند زیرا که هم همسرشان را راضی نگه می دارند و هم بچه دار نمی شوند .
در گونه ی روانی انزال دیررس ، غالباً بیمار فقط به هنگام نزدیکی به اوج لذت جنسی و انزال دست نمی یابد لیکن در خلوت به راحتی استمناء می کند و در مدت کوتاه آن را به پایان می برد .
روان پزشکان معتقدند که این بیماران غالباً از نظر عاطفی و روانی افرادی تکامل نیافته ، انفعالی و متکی به دیگران هستند . به نظر آنان بیمار ناخودآگاه می خواهد با جلوگیری از انزال " همبستر خود را آزار دهد ." اگر بخواهیم علت انزال دیررس را از نظر روان کاوی توجیه کنیم می توانیم بگوییم که رشد و تکامل " روانی – جنسی " این بیماران در مرحله ی مقعدی متوقف مانده است و بیمار منی را با ادرار همانند سازی کرده و میخواهد آن را در خود نگه دارد . گاه انزال دیررس به سبب وجود تمایلات انحرافی و عقده های واپس زده ی جنسی است مثلاً دیده شده است که بیمار مبتلا به انزال دیررس به هنگام نزدیکی با زن ، چون زیاد معطل کرده است ، سیلی محکمی از او خورده و بلافاصله به اوج لذت جنسی رسیده و وجود تمایلات مازوکسیتیک ( آزار دوستی ) در او آشکار گشته است .
درمان نوع روانی انزال دیررس معمولاً روان درمانی بسیار طولانی و گاه گاه روان کاوی است ، اما به تجربه دیده شده است که هیچ یک از این روش ها نتیجه ی مطلوب نمی دهد . توصیه به همسر بیمار مبنی بر استفاده از عطرهای انگیزنده و همکاری او در درمان بیماری شوهرش ، غالباً اثر بخش نیست . ممکن است بیماری خود به خود پس از مدتی برطرف گردد. برخی معتقدند که انزال دیررس احتیاج به درمان ندارد و بهتر است به بیمار سفارش شود که پس از راضی کردن همسرش از ادامه بیهوده نزدیکی دست بشوید و با استمناء خود را نیز به اوج لذت جنسی برساند . با این برنامه تنها اشکالی که باقی می ماند بچه دار نشدن زن و شوهر است و این مشکل نیز با تلقیح مصنوعی حل می شود . مصرف الکل برای این بیماران پسندیده نیست .
در پایان این سخن حالتی دیگر با عنوان " اوج لذت جنسی بدون انزال " – ( Orqasm Without Emission ) را نیز یاد می کنیم . در کسانی که از این بیماری رنج می برند ، اوج لذت جنسی به هنگام مناسب فرا می رسد ولی انزال حادث نمی شود و منی از مجرای ادرار نمی تراود .
+نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت13:16توسط فاطمه |

